غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

258

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مفتخر و مباهى گردانيد و مهد عليا سلطانم بيگم را كه سابقا در حباله نكاح سلطان ويس ميرزا بسر ميبرد با وى در سلك ازدواج كشيد بيت درين صندل‌سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى ذكر توجه ابن حسين ميرزا بجانب سيستان و بيان بعضى ديگر از حوادث كه روى نمود در آن اوان در سنهء ثمان و تسعمائه حاجم حاجى لار كه كوتوال قلعه‌لاش بود بهواخواهى خاقان منصور با حاكم امير سلطان على ارغون ياغى شد و عرضه داشتى بپايهء سرير اعلى فرستاد مضمون آنكه اگر رايت نصرت‌نشان يكى از شاه‌زادگان سايهء وصول بدين حدود اندازد فتح سيستان به سهولت ميسر ميگردد بنابرآن خاقان عاليشان ابن حسين ميرزا را با دو هزار سوار بتسخير ولايت نيمروز نامزد فرمود و آنحضرت بآنولايت شتافته و حدود سيستان را تاخته در آواق رايت اقامت برافراخت و چون اينخبر بسمع امير ذو النون رسيد باتفاق ولد ارشد خويش شجاع بيك روى به طرف معسكر شاه‌زاده آورد و در طى مسافت مسارعت كرده صباحى كه هنوز ابن حسين ميرزا در خواب خمار بود و لشگريانش متفرق بودند ماهچهء علم امير ذو النون پرتو وصول بر نواحى اواق انداخت و شاه‌زاده متنبه شده با قرب سيصد سوار كه در آنزمان در آستان سعادت آشيانش حاضر بودند متوجه اعدا گشت و از آنجانب فاضل كوكلتاش كه منغلاى لشگر ارغونيان بود در برابر حسين ميرزا صف قتال آراسته بهادران جانبين دست باستعمال تير و كمان و سيف و سنان بردند مقارن آن حال از يكطرف امير ذو النون با جمعى كثير از دليران قوم ارغون و از جانب ديگر شجاع بيك با فوجى غفير از لشگريان قندهار بمعركه رسيدند و شاه‌زاده را شكارىوار در ميان گرفتند و آنحضرت ساعتى بمحاربه اقدام نموده در اثناء كروفر رانش به زخم نيزه مجروح گشت لا جرم عنان فرار بصوب هراة تافت و امير ذو النون رايت عظمت باوج سپهر بوقلمون افراخته مظفر و منصور به زمين داور شتافت و در سنهء 909 فريدون حسين ميرزا بيجهتى ظاهرا خيال گريز كرده ببهانهء شكار از دار السلطنة هرات بيرون رفت و راه استرآباد پيش گرفت بعد از وصول بحدود آن ولايت محمد حسين ميرزا مراسم استقبال بجاى آورده دربارهء برادر انواع اشفاق و اعطاف ظاهر كرد بحسب تقدير ملك قدير هم در آن ايام محمد حسين ميرزا به مرض حصبه مبتلا شده درگذشت و فريدون حسين ميرزا بعد از تقديم لوازم سوگوارى و تعزيت‌دارى بر مسند سرورى نشسته قايم مقام برادر گشت بيت چو مرك افكند افسرى از سرى * نهد آسمان بر سر ديگرى ذكر بيرون رفتن سمرقند از حوزهء ديوان ظهير الدين محمد بابر پادشاه و بيان مخالفت ميرزا جهانگير بسبب اغواء بعضى از امراء درگاه